بوی گل می گیرد تمام تنم ، وقتی هرشب خواب تورا می بینم

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

باش و صدای من باش

بازم گواه من باش

 تا درگلوی عاشق

پیچند واژه هایم

چون شاعرانی دربند

زنجیر بی صدایم

فریاد - حربه هایت -

بر واژه های من ریز

با شور چشمهایت

بازم به بازیم گیر  ...

گاهی بیا و بازم

گاهی گناه من باش

 

در بازوان تنگم

هر لحظه ی هم قفس شو

تعبیر باش به یک روز

تعبیر آفتابی...

تعبیر ماه من باش

در آسمان تاریک

در انتهای کوچه

میعادگاه من باش...

تا یک نفس بسوزم

تا در شرر بدوزم

قلبم به قلبت  هرروز

من تنگ در نگاهت

آغوش هم در آغوش ...

 

بالاتر از هوا شو ...

بالاتر از نفس باش

تا لحظه ی که مرگم

در خود بپیچد تن را

در خانه ی کفن پوش

پایان باش برایم

پایان راه رفته

باهرقدم که رفتیم ...

 

حرفی نمانده دیگر

چشمان من فتاده

در پای گریه هایم 

اشکی نمی فشاند دیگر

بر پای لحظه هایم

این بغض ها مکرر

پنجه دوانده در تن

پنجه دوانده در جان ...

باش و هوای من باش

پرواز خواه من باش

اینک که جز پناهی

- جز دامنت ندارم-

اینک به جز صدایت

من را نمی رهاند...

دستم به دامن توست...

این بغض در گلو را

گاهی بیا نفس ده

این چشمهای کم سو

وقت است بیا هوس ده

با عاشقی بنا نه

این روزگار من را...

در روزگار ولنگاری امروز همه چیزهای خوب وبد رو میشه با- بو - حس کرد

حسی که بوها دارند هیچ کدوم از احساسات دیگه نمیتونه جاشوبگیره

-چشمها- آدمها روبروت می شینن چنان غرق مهربونیشون میشی

که دلت هیج ساحلی نمیخواد که آرام بگیری

اونا  باهات حرف میزنن اما در پسشون کوهی دروغ نشسته

تا رو سرت خراب بشه

-دست ها- دست در دست تو گره خورده چنان محکم که فکر میکنی

هیچوقت این گره ها وا نمیشه ؛ اما پشت این دست صلابه داغ دروغ سنگر گرفته ...

-لبها چنان دلبری میکنن که فکر هزاران افسانه رو تو دلت هرثانیه مرور میکنی

-گوشها- چونان در حرفهات موج سواری میکنن که هیچوقت ...

اما بوها- دروغ نمیگن بوهها راستگوترین حس جهانن

نگاههای خوب رو میشه  بو کشید وتوشون آرام آرام زندگی کرد

از فرسنگها دور میشه صدای  آرامش حضور کسی رو تشخیص داد

میشه بو کشید ردپای حضور کسی رو تو خوابها و صبح که بلند شدی تنت

 پر از عطر خوش نفسهاش باشه ...

بوی یاس و مریم وقتی سرکوچه ی انتظار میرسی

بوی ماه خوب در یک شب تاریک ...

بوی جنگل ،بوی باد؛بوی باروون ...

 

شمارو نمیدونم اما من اگه روزی بین داشتن حسها انتخابی بود

مطمنا بو رو انتخاب میکردم

چون از چشمها بوی متعفن دروغ رو حس کردم

 بوی خیانت دستها رو به تن کشیدم

گوشها همه بوی دروغ میدادن

ولبها ...

امان از بوی زشت لبهای پر از دورغ ...

بوها دروغ نمیگن ؛ بوها هیپچوقت دروغ نمیگن ...

منطقه زیبا با دریاچه وجنگلی بکر در محله ی سقالکسار رشت

جایی پر از بوهای آرام ودلنشین ...

امروز صبح که بلند شدم

دهان بوی بهار گرفته بود 

به گمانم دیشب ...

زیاد از تو حرف زده بودم...

نویسنده : بازدید : 12 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:32
برچسب‌ها : بوی گل میخک,هر دهانی که بوی گل میداد,دستانم بوی گل میداد,دستم بوی گل میداد,دستهایم بوی گل میداد,بوی گل بوی بهاران می دهی,مدینه بوی گل لاله میده,نسیم مست وقتی بوی گل میداد,نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس,بوی گل از سپیده می آید,