کجاست سادگیم بانوی قصه ها ؛ گم شده بهشت موعود در جهنمی زدرد ... | بلاگ

کجاست سادگیم بانوی قصه ها ؛ گم شده بهشت موعود در جهنمی زدرد ...

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

این روزها فوت ها دیگرخودشان می آیند

فوت بر خنده های تلخ روزمره گی ...

فوت برآه جانسوز درد...

فوت بر گرده ی نشسته بر شانه...

فوت حسرت بر زندگی ...

فوت نشسته بر گرد و خاک دفتر یادگاری...

فوت بردل سوخته برای فراموشی آدمهای آشنا...

فوت بر زیر آتش خاکستر...

در عاشقانه هایی نافرجام ...

 

فوت بر کیک 43 سالگیم ...

کم آورده ام دیگر

نفسم بالا نمی آید

برای بادکنکی که پسرم خندان

دستم می دهد تا فوت کنم ...

تا خنده دوباره اش را ببینم ...

و شمعهایی که بی محابا

در تن باد می رقصند ...

-تولدم مبارک-

- به همین سادگی -

 

شهریور.

این ته مانده ی روزهای گرم فصل ملال آور

 نازک نشسته بر حریر شبهای مهتابی

هم رسید...

 

فریادش این بار گوش فلک را کر کرده

که آهای مردمان بی قواره ی شهر

منم از جنس پاییز...

پاییز خاطره ها

پاییز بادهای موسمی ؛ غروبهای کشدار

با نیمکتهای خالی...

آمده ام تا این بار زیر سمهایم

تاخت کنم برتمام خاطرات

بارانها و جاده ها

یکه تازی کنم بر اریکه درد تنهاِئیتان...

 

شهریور و یله برخستگی شانه هایمان

باری بس سنگین می گذارد

برتارک نبودنها...

با خش خش برگها...

که سوهان میشود روح خسته را

 

شهریور و شکوه تلخ

برقدمگاه باران

و خوابهای خیس...

 

شهریور پیش درآمد

واژه های دربدر

و مردی که افتان خیزان می کشاند

خودرا سر بی قرارها...

 

شهریور وپایان قصه ی

من و تو ...

 

شهریور وپیش درآمد یک فصل

که رخنه کرده تنهائیش برتاروپود شبها پائیزیش

 

پائیز...

پائیز ...

پاییز گذشته آنقدر با پاهای

تاول زده ام درکوچه ها

راه رفتم که خواب هیچ کلاغی

به تعبیر نرسید

اما این پاییز با خوابهای آشفته ام

دیگر به سراغت نمی آیم...

این پاییز وهیچ پاییزی

-دیگر تورا آرزو نخواهم کرد-

 

پس آرام بر صفحه حوض نقره ای موی افشان طره برباد بده ...

من یاد خواهم گرفت که دیگر- تورا دوست ندارم-!!!

 

یاد خواهم گرفت...

باران که آمد...

تن به خیسی جاده های خاطره ندهم

یاد خواهم گرفت

پای هردرختی ننشینم وباتو حرف بزنم...

یاد خواهم گرفت واژه ها را

دربدر کوچه های تنهایی نکنم

یاد خواهم گرفت

که حتی ...

حتی در خوابهایم تورا

آرزو نکنم...

 

پاییز که آمد من دیگر نیستم

که تورا دوست بدارم

اما تو هم مرا وهم خودت را

به جای من دوست بدار...

 

 

...
نویسنده : بازدید : 12 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:32