تو آمدی و تمام جهان بهم ریخت... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوهبا درختانی پر از شکوفه هایبهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمانلنگروددر مزارع شالی****من یک شاعر معمولیمدر شمال به دنیا آمدمدرجنوب با او حرف میزنمدر شرق با خودم راه میرومو در غرب به خوابش میرومچقدر دور از همیمچقدر دور از هم ...بخاطر همین استکه حرف
دیگر رازهایم با شب و ماه مهتاب می گوییم... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
xa0 حرفهایxa0 اضافه همیشه نامهربان بوده اند - از - تورا ازمن گرفت و - با - خودم را با خودم تنها گذاشت وای اگر - به -نباشد به تو نخواهم رسید - را - را انگار کم کرده ام که تورا دیگر نمی بینم چقدر دلم برای اینxa0 - در - تنگ شده مدتهاست که دیگر xa0تو را در نوشته هایم در آغوش نکشیده ام چقدر نامهربانند ای...
باور اینکه نباشی ؛ کار آسانی که نیست ... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
آدمهای ساده ای بودیمپروانه ها رو انگشتامونبا آرامش لونه میکردنشاپرکا واسه نشستنرو شونه هامون پرپر میزدنباروون که می اومدنگرون مورچه های تو لونه بودیمآفتاب که داغ میشددلمون واسه اینکه گلهایشمعدونی رو ایون خشک نشن هزار راه میرفتماه رمضون که جای خودش داشتسحر می پاییدیم که چراغهمسایه روشن بشهمیترسیدیم خ
خیال کن پروانه ام مرا روی انگشتانت بنشان... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
تکیه بر باد دیگر برایت از باد خواهم گفت و از آخرین ویرانه هایی که در تنم فرو می ریزد خیال کن پروانه ام مرا روی انگشتانت بنشان... حمید عسکری اطاقوری |13:8 |هفتم خرداد ۱۳۹۶
به خدا به خدا من خودم رفتنیم... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوهبا درختانی پر از شکوفه هایبهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمانلنگروددر مزارع شالی****من یک شاعر معمولیمدر شمال به دنیا آمدمدرجنوب با او حرف میزنمدر شرق با خودم راه میرومو در غرب به خوابش میرومچقدر دور از همیمچقدر دور از هم ...بخاطر همین استکه حرف
بغض... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوهبا درختانی پر از شکوفه هایبهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمانلنگروددر مزارع شالی****من یک شاعر معمولیمدر شمال به دنیا آمدمدرجنوب با او حرف میزنمدر شرق با خودم راه میرومو در غرب به خوابش میرومچقدر دور از همیمچقدر دور از هم ...بخاطر همین استکه حرف
چقدر در حوالی این روزهای بی رنگ - تو- می چسبی... - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 13:04
تو به اندازه ی تمام ثانیه های عمر یک پاییز زیبایی... من می دانم فقط دردواره هایم را باتو ... بین خودمان باشد !! تو ... تو ... تو ... با اولین نگاهت برای زبان الکنم بی تاب ترین واژه های جهان را به یادگار گذاشتی پاییز و اکنون حراجی هزار رنگ خاطره و چشمانی پرسشی دوباره دارند از – تو -... می شود ... می ...
یکی هست که مرا جور دیگری می خواهد ... - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:17
xa0من تو را خواهم نوشت مثل صدای نرمینه ی باران xa0... مثل یک خاطره در جاده ی خیس مثل یک پاییز دلنشین... تورا می نویسم دیگر مثل آهنگ آرام مثل یک شاه بیت غزلی ناب ... کمی غیر عاقلانه تر از حد معمول دیگران و بیشتر از بالهای سوخته و داغهای نشسته برتنم ... من تورا خواهم نوشت کمی آنطرف تر از تمام اشکهایی ...
بگو که مرا در هیچ کوچه ی ندیده ای ، بگو که رهگذر از همین حوالی بوده ای ...!! - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 23:49
دستانم تهیستxa0و از مال دنیا xa0چیزی ندارم جز شبه جمله هایی تلخ با واژه های سرد... و یک چهار دیواری در جمجمه ی سرم ... که هرشب دردواره هایش را به در و دیوار می کوبد و روز و شب را با موش های دو گوششان به شنيدن نام -شيرين- تو از لبانم دیگر عادت كرده اند... xa0اتاقی تنگ و تاریک و آینه یxa0 که روی خوش ب...
ببین باران چه عاشقانه می بارد ! این بار تو نیا من به سوی تو می آیم... - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 11:53
پاییز و رویای دیوانگی با باران و خش خش برگ ... می دانم ؛ می دانم دوره ی نامه ها و پاکت نامه ها دیگر منسوخ شده اما باز به همان زبان کودکیم روی گلبرگهای قرمزxa0 و سفید عاشقانه می نویسمو - دوستت دارم - بربال قاصدکی می نشانم و در - باد - رهایش میکنم فقط قول بده هرشب پنجره ی نگاهت را باز بگذاری... xa0 اج...
ازآن سوی شب صداکن مرا، ازاین سوزو تب رها کن مرا... - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 2:54
بتاب - مهتاب - - زمین - تنهاست... xa0
دستان مرا بگیرو رد کن ؛ از پچ پچ کوچه های بن بست .... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 3:53
به عشق- بهار- آمده بودم اما... من کجا میدانستم که شاه فصل پاییز مرا به در تابستان به دارخواهد کشید... xa0 چقدر بلند بود دیوار این دنیا !!. کودکی بودم ساده وبی پیرایه xa0مثل کودکیهایم لحظه شیطنت در تنم رفت توپ زندگی را به سختیxa0 پرت کردم آن طرف دیوار در همسایگیxa0 دنیایم ... به امیدی شاید درباز شود ...
دارم می فروشم همه خنده هامو ؛ دارم رد یک زخم کاری می گیرم ... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 3:53
xa0 شده ای مثل کوه ... صدایت که می زنم عشق تورا به من باز میxa0 رساند صدایت که میزنم بهار دوباره می آید شکوفه یاس باز در باران رقص عاشقی سر می دهند صدایت که میزنم باد رقصان می آید صدایت که میزنم کوه ها به هم می رسند صدایت که میزنم ... کاش این بار که صدایت زدم تورا... برای من بیاورند ... خنده ای تلخ ...
گاهی به پشت سر نگاه کن گم شده ام اینجا... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 3:53
من که مجنونم تو لیلا چون شوی دلبری شیرین و زیبا می شوم چون که بینم خمار آلوده ای همچو مستی رند وشیدا می شوم همچویوسف چون به زندان می شوی فتنه گر همچون xa0زلیخا می شوم چون زمینیxa0 پر زسوسن می شوی همچو بارانی زابر درتنت جا می شوم وقت بیداری نشانم از تونیست شب که خوابیدم در تو پیدا می شوم تشنه شو همچو...
باران که می بارد دلم هوای رفتن میکند ، باچتر نگاهت در آغوشم بگیر ... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:32
تمام روزهایم را جنگیده ام جنگ مرا نشانه گرفته بود من در صف اول پشت سرم شهری که دل به آغوش دشمن داده بود جنگ بهانه ی بود تا مرا آواره کند ... حالا فقط یک نفرمانده در پشت هیاهوی این دشت... -شاعری- که زود تمام شد !!! این روزها هر چه بردلم نقش های زیبا میکشم بهار به یادم نمی آید کاش کسی از پیاده روی این...
پیراهن درد خیس خیس است روی بند تنهائیم هنوز... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:32
تابستان هم سرم را با خورشید نبودنت گرم کرده اما هنوز منتظر بوسه های- بهار-م این روزها که نیستی فقط –دوستت دارم- شاید کاریست که ازدستم بر می آید... xa0 xa0جناب خدا... ماههاست خواب ندیده ام !! از همان لحظه ی که دست به یقه باتو هرشب کلنجار رفتم وهرصبح این تو بودی که پیروز شدی پرچم زندگی رو بازxa0 یک رو...
روحت شاد داوود رشیدی عزیز. - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:32
xa0 طلا زخاک برون آید همه عزیزش دارند زبدبختی ما همین بس که زمانه - گوهرمان - را برده به زیرخاک ... xa0 درگذشت استاد داوود رشیدی هنرمند عزیز و دوست داشتنی رو به تمام هنرمندان تسلیت عرض می نمائیم - روحش شاد ویادش گرامی -
سکوت مرا - تو- ناشنیده مگیر ... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:32
کوچه های باران خورده این روزها من مانده ام و بغضی آبستن پا به ماه گریه که هی- لگد لگد- می زند برگلوی درد کشیده ام ...!!!!!! به خودم قول داده بودم یه روز خوب باروونی برم یه روزی قبله یه روز خوب صبح یک روز که همه خوابند و اونهایی هم که بیدارن غرق تماشای باروون روزی که منو کسی یادش نیاد... امروز همون ر...

برچسب‌های مرتبط

یکی هست که همیشه عاشق منه | یکی هست که دیگه نیست | یکی هست که دیگه نیست مرتضی پاشایی | یکی هست که هر شب | یکی هست که نباشه نیستم | یکی هست که | یکی هست که دیگه نیست دانلود | یکی هست که هرشب واسه اون | یکی هست که دیگه نیست پاشایی | یکی هست که نیست