کاش این بهار هم بی تو بخیر بگذرد - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 19:37
تکیه بر باد دیگر برایت از باد خواهم گفت و از آخرین ویرانه هایی که در تنم فرو می ریزد کاش این بهار هم بی تو بخیر بگذرد حمید عسکری اطاقوری |18:1 |نوزدهم خرداد ۱۳۹۶
حالا که رفته ای ... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 19:37
در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوهبا درختانی پر از شکوفه هایبهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمانلنگروددر مزارع شالی****من یک شاعر معمولیمدر شمال به دنیا آمدمدرجنوب با او حرف میزنمدر شرق با خودم راه میرومو در غرب به خوابش میرومچقدر دور از همیمچقدر دور از هم ...بخاطر همین استکه حرف
با رفتن او شرشر باران کافیست ... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
میخواهی چه کار بانو...این دنیارا ؛ دنیایی که جز تحقیر و افسردگی چیز دیگری به تو تحمیل نمی کند اگر تو هم روزی شبیه همین آدمیان شدی اگر همه ی این تاریکی ها رفتی و برنگشتی ... ومن کجای این خرابه ها دنبال تو بگردم...؟! چطور دلم را آرام کنم که نیمه شبها تا خود صبح در سیل خیسی اشکهایت بالشت را تر نمیکنی؟
چقدر تنهائیت این روزها در من بزرگ شده !!! - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
این همه نوشتم تازه یادم آمد چقدر تنهایم...! مثل همین کاغذهای سیاه شده ی روی میزم این دفترچه تلفن بی مصرف... مثل این شمعدانی لب پنجره تنگ بلور جرم گرفته... مثل این صفحه ی بی احساس مجازی... لیوان لب پریده و جرم گرفته... مثل این زخم در گلو... آخ این زخم را ببین !! ببین چقدر بزرگ شده ای - من - !!!
آدمها دیر یا زودش فرقی نداره ....اما زود فراموش میکنن.. - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
آدمی است دیگرفراموش میکند اصلافراموشی خصیصه و ذاتآدمهاست و جزو لاینفکشونچه زود فراموش کردیخش خش برگهای زرد پاییز روبارونهای نم نمشیشه بخار زده ی ماشینکه چقدر آروم دست بردیو روشون نوشتیشقایق چرا که دلش خونه تا عطر یاس و مریم هستزندگی باید کرد اصلا چرا اون دوراهمین بهار و فروردین گذشتهصدای اذان ؛ غروب
آدمها امروز با سکوتهای ممتدشون حرف میزنن... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
آدمها یه روزی واسه کسی تموم میشن...وقتی احساس کردی واسه کسی تموم شدی این پا اون پا نکنوقتی دیدی دیگه واسه آروم کردنش گزینه اول نیستیوقتی واسه حرفات سر و دستی نمیشکنهیعنی واسش تموم شدی ...پس تمومش کن خودتو آزار نده شاید ذهن اون به این بلوغ رسیده که دیگه ارزشی نداره حضورت و شاید آزاردهنده باشهاون موق
کاش ای بهار هم بی تو بخیر بگذرد - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
تکیه بر باد دیگر برایت از باد خواهم گفت و از آخرین ویرانه هایی که در تنم فرو می ریزد کاش ای بهار هم بی تو بخیر بگذرد حمید عسکری اطاقوری |18:1 |نوزدهم خرداد ۱۳۹۶
اینجا کسی دلش برایت تنگ است ؛ آنجا را نمیدانم... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
بی آنکه بدانم چرا، می خواهمَت... بی آنکه بفهمم چطور، نگرانت می شوم... همین که با زمزمه ی نامَت لبانم معطّر می شود نهایتِ سعادت است... تو کنارم باشی یا هوایت در سرَم فرقی نمی کند... شوقِ دوست داشتنت موهبتی ست که نصیبم شده! دمَت گرم باد و دلت پُر شور ای شیرین ترین دغدغه ی این روزهای زندگی ام!
خدایا فقط تو میتوانی رنج مردمانت را کم کنی . - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 0:07
چشم بگشای برشبم تا که آرامت شوم موی برشانه بریز تا که من رامت شوم دانه بر ریز دام بگذار عشوه کن تا که هر لحظه آغوش را دامت شوم هی بانو... من در وفای عشق به تو سیاهی زغالی هستم که بر صورت زغال فروش روزگار مانده... مرا ببخش که دنیای هم جنسهایم آنقدر کریه منظره که مهربونی و محبت تو هیچ ثانیه ای از
یک ثواب بگیر چندتا ببر... - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 13:32
مطمنا بارها دوربرمون از تبلیغات فروش ویژه فراوون دیدیم که با خرید کردن تو اون موقعها سودش بیشتر از روزهای عادیه... این روزها هم خدا دستمون رو باز گذاشته با ورژن متفاوت نعمتها و بخششهاو فروش ویژه گذاشته ؛ هر ثواب و هرکار خیری که بکنین چند برابر بهتون بهره میرسونه این شبها و روزهای خوب خدا روزهای حراج
هر چقدر که باور کنی رفتنی ؛ رفتنیه ٫ بازهم موقع رفتنش لبات می لرزه!!! - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 17:12
میان کوچه باغ چشم هایمهمیشه همچون بهار جاری باش من آن شهرم که هر کویش صد خیایان در خودش دارد... هی بانو... روبرویم بنشین و بیشتر به من نگاه کن دیگر وقت حرف زدن رسیده... جناب خدا ... این همه حرف که از ذهنم تراوش میکند نمیدانم به چه رنگی روی تن سفید کاغذ خودشون رو جاری میکردن کورباشی فقط میتوان
به او بگویید حجم اندیشه ی من برای تو آنقدر بلند است که هرشب مرا می برد تا رویای شبهای بی وصالت ... - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 17:12
در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوهبا درختانی پر از شکوفه هایبهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمانلنگروددر مزارع شالی****من یک شاعر معمولیمدر شمال به دنیا آمدمدرجنوب با او حرف میزنمدر شرق با خودم راه میرومو در غرب به خوابش میرومچقدر دور از همیمچقدر دور از هم ...بخاطر همین استکه حرف
دستانت را به من بده تا بازگردیم... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 10:57
دستانت را به من بده تا باز گردیم به دوران کودکیمان آن زمان که برای دوست داشتن آدمها هیچقانونی نوشته نبود آن زمانی که تمام دنیایمان خلاصه بود در دستان پرمهر و شیرین پدربزرگ وسجاده ی پاک پر از عطر یاس و مریم مادربزرگ همان روزهایی که تنهایی را همبازی دل کودکانه مان نمیکردیم... آن روزها که بوسه هایمان
تورا گم کرده ام... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 10:57
نیمه ام را گم کرده اممیان بوسه های باران بر غنچه های نوشکفته میان پچ پچ دو عاشقنشسته در گوشه ی پارک میان غروبهای دلتنگی نبودنت در عصرهای کشدار خرداد میان صدای موذن مسجد هرصبح از مناره های تکبیر رو به سجده ی خدا... نیمه ام را کم گرده ام میان پچ رهگذران و حرفهای خاله زنک این مردمان با طعنه بر موه
هنوز برای من هنوزی ... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 12:29
دیگر باغی نماندهکه گلهایش را پرپر نکرده باشم به انتهای آخرین باغ رسیده ام پر تمام گلهای سرخ را کنده ام دوستم دارد...؟!دوستم ندارد...؟!زودتر بیا فصل گل هم دارد تمام میشود این بازی تو دیگر شورش را هم در آورده... این شبها گم شده ام پشت خاکستر مردی که تمام خاطراتت را دود میکند...
ابر شو و ببار بهار من ... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 12:29
تکیه بر باد دیگر برایت از باد خواهم گفت و از آخرین ویرانه هایی که در تنم فرو می ریزد ابر شو و ببار بهار من ... در آخرین تک نفسهای ماندهدر خردادی نفس گیرخاطرات توست که گل میدهد تمام تنم را ...بهارمن ابر شو و ببارخاطرات تشنه مان باشدکه جانی دوباره بگیرد حمید عسکری اطاقوری |8:3 |یازدهم خرداد ۱۳۹۶
چه بد شد روزگار ؛ که همه مرا اشتباهی گرفته اند ...!!! - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
هوای صبح آخرین روز اردیبهشت را از هرسویی نفس بکش... دستی بر غنچه های بلند دعا و دستی دیگر بر ساحل آرامش حضور خدا... امروز رها کن هیاهوی روزی و دغدغه نان را و رها ساز آنچه از تو می گیرد خدایت را ...خدایا... با اولین قدم هایم بر جاده صبح زیبای آخرین روز اردیبهشتت نام توست که عاشقانه و ملتمسانه زمزمه
خردادی عزیز تولدتون مبارک - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوهبا درختانی پر از شکوفه هایبهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمانلنگروددر مزارع شالی****من یک شاعر معمولیمدر شمال به دنیا آمدمدرجنوب با او حرف میزنمدر شرق با خودم راه میرومو در غرب به خوابش میرومچقدر دور از همیمچقدر دور از هم ...بخاطر همین استکه حرف
باران که ببارد من در مزرعه ی آغوشت بوی آسمان خواهم گرفت ... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوهبا درختانی پر از شکوفه هایبهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمانلنگروددر مزارع شالی****من یک شاعر معمولیمدر شمال به دنیا آمدمدرجنوب با او حرف میزنمدر شرق با خودم راه میرومو در غرب به خوابش میرومچقدر دور از همیمچقدر دور از هم ...بخاطر همین استکه حرف
خرمشهر ... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:02
در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوهبا درختانی پر از شکوفه هایبهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمانلنگروددر مزارع شالی****من یک شاعر معمولیمدر شمال به دنیا آمدمدرجنوب با او حرف میزنمدر شرق با خودم راه میرومو در غرب به خوابش میرومچقدر دور از همیمچقدر دور از هم ...بخاطر همین استکه حرف

برچسب‌های محبوب

گاهی به پشت سر نگاه کن | گاهی به پشت نگاه کن | یکی هست که