
بی آنکه بدانم چرا، می خواهمَت...
بی آنکه بفهمم چطور، نگرانت می شوم...
همین که با زمزمه ی نامَت لبانم معطّر می شود
نهایتِ سعادت است...
تو کنارم باشی یا هوایت در سرَم
فرقی نمی کند...
شوقِ دوست داشتنت موهبتی ست
که نصیبم شده!
دمَت گرم باد و دلت پُر شور
ای شیرین ترین دغدغه ی
این روزهای زندگی ام!
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی