خرید بک لینک

در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «بی تو اما زیرباران در تمام روزها وشبها و فصل ها من دلگیرم» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

آئین توست

آیین دفینه های سرگردان

آئین دفینه های تو

باور بی من باور هجران،

باورمن باور قلبهای طپیده

وباور تو شکستن قلبها...

قبله همین جاست کجا میروی ؟!

در ذره ذره ی من و تنی که تنهاست

برایم بگو از تمامی ایمانت

با توام نماد سرگشتگی

ازتمام نماهایت از نام سر شکسته

باتوام انسان!!!

خفته ام دیگر در زیر خاک سرد حسرت و آه

خفته ام دیگر زیر آرواره های درد

خفته ام دیگر با توام نماد درد...

باور قبله ی من ؛

بسوی این مرد تن خفته در جان

برایش دور کعت نماز مرگ بخوان

تمام دیده اش تمام دلش

تا انتهای قلب خاک کور

یک انسان رانده است ...!!!

بر سر این تن ...

برسر این درد...

بر سر این مرد...

برسر این مرگ ...

سنگی بزار تا شعله های تنش نبینی

صدا زدم تورا از این شبهای پرحجیم بی عبور

صدازدم تورا صدای من رهاست

صدای قلب من رهاتر از هواست

بی اجازه تر تورا صدازدم .

مرا بخوان...

مرابخوان ...

به خود بخوان ...

مسیر روح من جداست ...

جداتر از زمین ...

جداتر از زمان ...

جدا زآدماست ...

صدابزن مرا ...

*من خلف ترین ستاره نگاهتم ...

صدا بزن مرا...

من کورترین عاشق بی ریایتم ...

صدابزن مرا ...

پ.ن:

باران بود و باد و پائیز

دیدم کسی را که مثل تو لبخند میزد

یادم آمد خنده هایت؛

گریه کردم

گریه کردم....

این نوشته ها
_خطاب به کسی _نیست
چراغ بدست گرفته ام
و با خودم حرف میزنم
تا در روزمرگی
_ این روزها _
از زیر پای سر به هوایی
آدمیان ؛
جان سالم بدر ببرم!!!
انتشار شعرها و عکسها
حتی بدون ذکر منبع و نام
آزاد است، دغدغه ام شعر نیست
هر حرف و شعری از من
که دلی را آرام و لبخندی
بر لبی بنشاند من راضیم .

///
در جوار نیلی خزر
در پناه جنگل انبوه
در حصاری از کوه
با درختانی پر از
شکوفه های بهار نارنج
ایستاده سبز سبز
زیر چترآبی آسمان
-لنگرود-
در مزارع شالی...

به سراغ من
اگر آمدید شبی
نشانی به این نشانی
پشت نیستان تنهایی شب
فانوس آرزوهایم را
به دیواری آویخته ام
که به اندازه ی
تمام خوشبختی هایم
کوتاه است

به هزار بهانه رفته ای
و من هنوز ؛
به یک بهانه از آمدن تو
دل خوشم ...

خدایا اگر در قرآنت
سوره ای بنام - مریم - نبود
به ایمان تو هم
شک می کردم !!

روزگار غریبیست
نازنین؛
دیروزهایمان
از آزار _تنهایی_
پناه بردیم به
_تن هایی_
امروزهایمان
از آزار _تن هایی_
پناه برده ایم
به _تنهایی_ !!!

من یک شاعر معمولیم
در شمال به دنیا آمدم
درجنوب با او حرف میزنم
در شرق با خودم راه میروم
و در غرب به خوابش میروم
چقدر دور از همیم
چقدر دور از هم ...
بخاطر همین است
که حرف خاصی
در شعرهایم نیست

وقتی می آمدی
تمام کوچه ها پر میشد
از عطر -بهارنارنج -
حالا که رفته ای
رنج مانده استُ
رنج مانده استُ
رنج مانده استُ
رنج ...

صدای اذان می آید
صدای محزون پیرمردی
صدای اذان می آید
صدای مکبر مسجد محل
صدای اذان می آید ...
و من تشنه ی دو رکعت
نماز می شوم
در سجاده ی عشق
رو به قبله تو ...

آنقدر می روم
تا به حرفشان بیاورم
خطهای سفید جاده را
محال است
محال است
جای تورا ندانند!!

دیگر هرچه میخواهی
از رفتن بگو
رنگی بر چهره ام نمانده
که از پریدنشان بترسم !!

به عکس تو
که خیره میشوم
از گونه های مردی
صدای گریه می آید...
اینجا ؛
هوای عشق تو
همیشه بارانیست

پیراهن اندوه است باران ؛
به تن کرده ام تا پیدا نباشد
که گریسته ام ...

دیگر باد...
به چه کار آید
وقتی تموم کوچه های شهر
بوی تورا آبستن است ؟!

بی تو در پاییز
روزهایش را قرقره
خواهم کرد
شبهایش را پاشویه

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 7:44

صفحه بندی