خرید بک لینک

موضوع «هوا سرد است» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

دلتنگم ...

دل تن گم...

همین جمله در ذهنت که باشد

جهانت را خراب میکند

دل تنگم باد سرد می آید

دل تنگم باران می بارد

دل تنگم هوا سرد است

دلتنگم و این شعر نیست ...

راستی کنارت دل تنگی را چگونه است!!؟

این نوشته ها
_خطاب به کسی _نیست
چراغ بدست گرفته ام
و با خودم حرف میزنم
تا در روزمرگی
_ این روزها _
از زیر پای سر به هوایی
آدمیان ؛
جان سالم بدر ببرم!!!
انتشار شعرها و عکسها
حتی بدون ذکر منبع و نام
آزاد است، دغدغه ام شعر نیست
هر حرف و شعری از من
که دلی را آرام و لبخندی
بر لبی بنشاند من راضیم .

///
در جوار نیلی خزر
در پناه جنگل انبوه
در حصاری از کوه
با درختانی پر از
شکوفه های بهار نارنج
ایستاده سبز سبز
زیر چترآبی آسمان
-لنگرود-
در مزارع شالی...

به سراغ من
اگر آمدید شبی
نشانی به این نشانی
پشت نیستان تنهایی شب
فانوس آرزوهایم را
به دیواری آویخته ام
که به اندازه ی
تمام خوشبختی هایم
کوتاه است

به هزار بهانه رفته ای
و من هنوز ؛
به یک بهانه از آمدن تو
دل خوشم ...

خدایا اگر در قرآنت
سوره ای بنام - مریم - نبود
به ایمان تو هم
شک می کردم !!

روزگار غریبیست
نازنین؛
دیروزهایمان
از آزار _تنهایی_
پناه بردیم به
_تن هایی_
امروزهایمان
از آزار _تن هایی_
پناه برده ایم
به _تنهایی_ !!!

من یک شاعر معمولیم
در شمال به دنیا آمدم
درجنوب با او حرف میزنم
در شرق با خودم راه میروم
و در غرب به خوابش میروم
چقدر دور از همیم
چقدر دور از هم ...
بخاطر همین است
که حرف خاصی
در شعرهایم نیست

وقتی می آمدی
تمام کوچه ها پر میشد
از عطر -بهارنارنج -
حالا که رفته ای
رنج مانده استُ
رنج مانده استُ
رنج مانده استُ
رنج ...

صدای اذان می آید
صدای محزون پیرمردی
صدای اذان می آید
صدای مکبر مسجد محل
صدای اذان می آید ...
و من تشنه ی دو رکعت
نماز می شوم
در سجاده ی عشق
رو به قبله تو ...

آنقدر می روم
تا به حرفشان بیاورم
خطهای سفید جاده را
محال است
محال است
جای تورا ندانند!!

دیگر هرچه میخواهی
از رفتن بگو
رنگی بر چهره ام نمانده
که از پریدنشان بترسم !!

به عکس تو
که خیره میشوم
از گونه های مردی
صدای گریه می آید...
اینجا ؛
هوای عشق تو
همیشه بارانیست

پیراهن اندوه است باران ؛
به تن کرده ام تا پیدا نباشد
که گریسته ام ...

دیگر باد...
به چه کار آید
وقتی تموم کوچه های شهر
بوی تورا آبستن است ؟!

بی تو در پاییز
روزهایش را قرقره
خواهم کرد
شبهایش را پاشویه

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 7:44

صفحه بندی