که گلهایش را پرپر نکرده باشم
به انتهای آخرین باغ رسیده ام
پر تمام گلهای سرخ را کنده ام
دوستم دارد...؟!
دوستم ندارد...؟!
زودتر بیا فصل گل هم دارد تمام میشود
این بازی تو دیگر شورش را هم در آورده...

این شبها گم شده ام
پشت خاکستر مردی
که تمام خاطراتت را
دود میکند...
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی