کوچه های باران خورده

متن مرتبط با «هرشب» در سایت کوچه های باران خورده نوشته شده است

خیا تو مهمان هرشبم...

  • نیلوبلاگ

    خیا تو مهمان هرشبم...هرشب سیگار هی سیگارپشت این دردهایمزمن بیکاربیا...بیا دست خیالت را بگیربا خود ببر از پیش اینآدم بیماراین همه آلودگیبرایش ضرر دارد ...!!تاریخ:یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت: 19:27توسط: حمید عسکری اطاقوری| |Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • هرشب تنهایی ؛ همه شب تنهایی ( پایانی )

  • نیلوبلاگ

    بگذرم از همه ها ...یا که برگشت کنم ؟!لحظه ای در پس یک ابر قشنگچهره ی نورشد و دستم بگرفتبا نوایی خوش آهنگ گفت به من :سفرت را تو برو ...بازکن بند اسارت از تنبگذر از مال و منالبگذر از این همه نجوای دروغبگذر از همه نقش که رنگ وارنگ استبگذر از خود ،بگذر از اوبگذر از عشق که دل را تنگ استبگذر از جاه مقام ...بگذر از جا ومکان ...بگذر از ...سفرت را تو بروعشق ها رنگینند ...این همه در پی یک یار دویدی بس نیست ؟!این همه در پی دلدار دویدی بس نیست؟!این همه چهره ی اغیار بدیدی بس نیست؟!این همه روز شدو در پی آن شب بگذشتاین همه در پس ابری رخ مهتاب ندیدی بس نیستدیدی آخر به خطای خود رسیدی ؛ بس نیست؟!سفرت...

    ادامه مطلب
  • هرشب تنهایی ؛ همه شب تنهایی ( ۵ )

  • نیلوبلاگ

    جان به لب کرد همه جانان مراجان به جان کرد همه دین و ایمان مرا...همه جا تاریکیهمه جا چادر شبهمه جا در خور یک عصر بلندچشمها برهم شددستهایم بستهپاها رسته شدندتن من کرت شده ست بی رمق تر از شببی بهاتر از تبروح من پر بکشیداز تن جسم نحیف و تنهاوبه خوابی که مرا همچو پرکاهی برد ...جسم خودرا دیدمآرمیده برتن جسم زمینآرمیده در بستردر خواب ...این منم یا که اون من شده است ؟؟!!!من او هردو یکیمپس چرا من اینجا؟!پس چرا او آنجا ؟!و به آهسته فرود آمدماز جای بلندوقت نزدیک شدنمنه او رنگ در چهر ه نداشتگنگ ومبهوت شدمواله و سر گردانمرده ای بوده ام انگاردر بستر خواب ، قرنی خوابیدهروزها خوابیده ، شبه...

    ادامه مطلب
  • هرشب تنهایی ؛ همه شب تنهایی ... ( ۱ )

  • نیلوبلاگ

    هرصبح تا به غروب رهسپارم رهسپار ، تا برسم بر کویت هرروز تنهایی... همه روز تنهایی... سنگ مردم برسر طعنه هاشان بر دل هرروز رسوایی... همه روز رسوایی... طعنه ها خوردم من گریه ها کردم من ... طعنه ها ناسورند گریه ها پنهانی هرروز پنهانی... همه روز پنهانی... همه شب تا به سحر پای دیوار نشستم که ببینم...

    ادامه مطلب
  • هرشب تنهایی ؛ همه شب تنهایی ( 2 )

  • نیلوبلاگ

    وه چه زیبا بودی !! وه دل آرا بودی ! بر لبت قند و عسل درو مرواریدی بر گلویت بسته ... -هی فلانی محرم راز نیصادق دیده به مهتاب نیتو به چشمم قطره ای درگندابدیده را پاک بکنتوشه بردار و بروبه سفرتا که دلت راست شوددل تو محرم اسرار شودسفرت را تو برو ... به چه خوابی دیدم خواب آبروی کمان ، ماه نجیب ... تنگ د...

    ادامه مطلب
  • هرشب تنهایی ؛ همه شب تنهایی ( ۳ )

  • نیلوبلاگ

    من سفر خواهم رفت به جهانهای دگرآن جهانی که آلوده نبوددر جهانی که پراز رنگ نبودخالی از رنگ سیاهخالی از دغدغه ی رنگ و ریاپاک بود پاک تر از آینه ها... و تو چون خنده ی یک صبح بهاریچون نسیمی آرامدر تنم پیچیدی و به آهسته به گوشم گفتی :سفرت را تو برو ... من شنیدم که پیغامت را به لب گوش گلی سرخ که ...

    ادامه مطلب
  • هرشب تنهایی ؛ همه شب تنهایی ... ( ۴ )

  • نیلوبلاگ

    دور از رخ محبوب ،عصری طولانی ... روز هم انگاری از برایم طی شد در من عاشق هم لحظه ی دیدار ، تند تر شد!! روز طولانی شد هی به دل می گفتم : که چرا شب نرسید؟! منه دلداده به راهی به نوایی به شبی به شبی راهی راه شدم... به شبی از پس یک روز بلند وشبی ... به خودم هی نهیبی بزدم -سفری خواهم کرد دل تو شاد ش...

    ادامه مطلب
  • به او بگویید حجم اندیشه ی من برای تو آنقدر بلند است که هرشب مرا می برد تا رویای شبهای بی وصالت ...

  • نیلوبلاگ

    در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوهبا درختانی پر از شکوفه هایبهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمانلنگروددر مزارع شالی****من یک شاعر معمولیمدر شمال به دنیا آمدمدرجنوب با او حرف میزنمدر شرق با خودم راه میرومو در غرب به خوابش میرومچقدر دور از همیمچقدر دور از هم ...بخاطر همین استکه حرف...

    ادامه مطلب