
بگذرم از همه ها ...یا که برگشت کنم ؟!لحظه ای در پس یک ابر قشنگچهره ی نورشد و دستم بگرفتبا نوایی خوش آهنگ گفت به من :سفرت را تو برو ...بازکن بند اسارت از تنبگذر از مال و منالبگذر از این همه نجوای دروغبگذر از همه نقش که رنگ وارنگ استبگذر از خود ،بگذر از اوبگذر از عشق که دل را تنگ استبگذر از جاه مقام ...بگذر از جا ومکان ...بگذر از ...سفرت را تو بروعشق ها رنگینند ...این همه در پی یک یار دویدی بس نیست ؟!این همه در پی دلدار دویدی بس نیست؟!این همه چهره ی اغیار بدیدی بس نیست؟!این همه روز شدو در پی آن شب بگذشتاین همه در پس ابری رخ مهتاب ندیدی بس نیستدیدی آخر به خطای خود رسیدی ؛ بس نیست؟!سفرت...
ادامه مطلب