
دستم به نوشتن نمی رود، دلم به آرامش... این روزها...از تو نوشتن - بهانه - میخواهد و از تو ننوشتن - بهانه ها -وقتی نیستی سکوت تنها واژه ایست که بودنت را انکار نمی کند ...به خدا باور دارمو بعد خدا به تو ...که بودنت؛ لبخند هرصبحتخستگی را از تن خدا هم در می برد////پ.نخوش بحالت بانوخوش بحالت ...خوش بحال تو ...خوش بحال او ...خوش بحال تمام کسانیکه یک شاعر عشقشان نیست؛!!چند مدته دارم به این فکر میکنم چقدر این روزها خوب شده با من انگار داریم به جاهای خوب قصه می رسیم و شاید آخر قصه اس که خوب شده . نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ ساعت: 20:23 بخوانید...
ادامه مطلب
فاتحه ای بخوانیم برای آرامش دلمان.... همه ی ما مسافرانی سرگردانیمدر این برهوت لحظه ها که بوی رفتن هر لحظهاز تمام کالبد جانمان بر می خیزدکوله بار خستگی هایمان بر دوشبا تن پوشی از دلتنگی بر تنماندل؛ به بیراهه هاو کوره راه های پرت سپرده ایمبی هواتر از دردیم و بی سرزمین تر از باد ...راه به هیچ سرمستی از آسوده گی نداشته ایمگم شده گانیم تا آنجا که هیچ صراطیمارا بر منزل مقصود نمی رساندپنجشنبه است و این بارفاتحه ای بخوانیم برای دلهای خسته ی خودمانباشد که آرام گیرد... نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۱ ساعت: 18:38 بخوانید...
ادامه مطلب
عالی جناب...اشتباه کردند پدران و مادرانمان که به اشتباه به دنیایت راه برای آمدنمان هموار کردند!!به اشتباه بزرگ شدیمبه اشتباه یک دنیا خطا کردیم..._عالی جناب...هنوز آنقدر پیرو غرغرو و بهانه گیر نشده ای...
ادامه مطلب
تو دنیای امروز باید یاد بگیریم که شادی ها در خود وجودت نهفته استشادی و آرامش را از نگاه ، دستها و آغوش دیگران گدایی نکنیاد بگیریم هیچ کدام از آدمهای دور برت نمی توانندخوشبختی و شادمانی را به کامل و...
ادامه مطلب