کوچه های باران خورده

متن مرتبط با «گریه» در سایت کوچه های باران خورده نوشته شده است

گریه کن ...

  • نیلوبلاگ

    گریه کن بانو...تنم زخمیستشاید مرحم شود _عطر تو _وقتی که می باری ....پشت پنجره ی نگاهتکلاغی خسته به انتظار دستیدلخوش به بهارغمگین میخواندکه جا مانده از پائیز ..../////عالی جناب...سالهاست که مرا دچار...

    ادامه مطلب
  • من بی تو در بهار هم گریه می کنم...

  • نیلوبلاگ

    در مسیر باد نشسته ام و تو در بند نگاهم تاب میخوری بهار را بر گل های دامنت بپاش من اینجا ؛ شوق پروانه شدن دارم ... چقدر زود دلم برای بهار تنگ شده ... ///// چقدر دلم هوایت را کند این ر...

    ادامه مطلب
  • بیاییم ساعت برای خودمان گریه کنیم...!!

  • نیلوبلاگ

    بیاییم عادت کنیم هر روزچند لحظه ای گریه کنیم... فرقی هم ندارد برای آن دخترک سر چهار راه که تمام آرزوهایش را در چند جعبه آدامس ریخته و به تو می فروشد باشد یا برای چشمهای اون پیرمرد و پیرزنی که سالها به در دوخته خشک شدند.... یا دستهای لرزان مادر وقتی قاشق دارو را به زور به لبش میرساند...یا قاب عکس پدر روی طاقچه که نگرانی را میتوان از عمق چشمانش خواند ... بیایم هر روز گریه کنیم برای شستن غبار چشمهای...

    ادامه مطلب