تنم زخمیست
شاید مرحم شود
_عطر تو _
وقتی که می باری ....

پشت پنجره ی نگاهت
کلاغی خسته به انتظار دستی
دلخوش به بهار
غمگین میخواند
که جا مانده از پائیز ....
/////
عالی جناب...
سالهاست که مرا دچار یک بیماری ناشناخته کرده ای !!!
بیماری به نام _هنوز _...
هنوز نیست
هنوز نمی آید
هنوز از من دور است
هنوز حتی گریه هایش را با من تقسیم نمی کند
هنوز ...
هنوز...
هنوز...
هنوز _دوستم ندارد _ .
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی