دیگر برایت از باد خواهم گفت از آخرین ویرانه هایی که در تنم فرو می ریزد
باران می بارد... باران می بارد بانو .. آدمی است دیگر... دلش میخواهد تو باشی و بپرد در آغوشت ... همینقدر ساده ... همینقدر مهربان... نوشته شده در بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ساعت
6:33 توسط حمید عسکری اطاقوری| |
دارد آن بیرون پشت پنجره

برچسبها: پاییز, باران, صبح, تو
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی