خرید بک لینک
گوشهایم را گرفته ام

و چشمانم را بسته ام...

دیگر غوغای هیچ سکوتی

دلم را آشوب نمی کند 

در تیرگی این شبهای بی غدار...

وقتی عشق تو  

در انتهای صفرترین ساعت عاشقی 

یاد تورا در آغوش گرم خوابهایم 

فریاد می کشد ...

عالی جناب ...

امشب مرا در خاطرت 

ورق بزن ...

باشد که صبح با تو آفتاب 

در آغوش نکاه تو 

در مستی چشمت 

با آخرین فنجان قهوه قجری 

مرده باشم...

تاریخ:پانزدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت: 17:49توسط: حمید عسکری اطاقوری| |

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت: 16:14

صفحه بندی