سفره ی تنت را برایم پهن کن ...
من از راه دوری آمده ام ...
آغوش تو ...
آغوش؛ آغوش خاطره می آفریند ...
آغوش تو خاطرهخیز میشود ...
در سایش لحظه های تن به تن شدن در...
گرفتارت میشوم ...
اسیر و در بدر ...
در میان تارهای تنیده مویت ...
در درزهای تودرتوی مژه هایت نی می نوازم
با شولای چوپانیام...
چه کس میتواند به رقصش نیاورد خیالش را؟

برچسب:
نویسنده: محمد محمدی