
صبح آمده و باز شروعی دوباره
صبح و باز ...
آخ ؛ باز یادم رفت
یادم رفت اول هر کار هرصبح به تو سلام کنم ...
-- سلام داغ بر دل نشسته --
////
بهار آمد و باز من ؛
به عطر یادتو
دوباره جوانه میزنم
در کوچه پس کوچه های شهر
میان عطر بهارنارنج ؛ مردی را خواهی دید
که هنوز غرق عطر یاد توست
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی