
اومدنم یادم نیست اما در تلاطم روزها از کودکی هام خاطرات خوبی مونده از تموم اون صداقت و پاکی که تجربه کردم در روستا، شهرنشین که شدیم هزار رندی بود و دروغ یادم مونده از ادمها. صداقت رفت، مهربانی کم رنگ شد, من موندم با آدمهای هزارچهره ...
مادربزرگ میگفت ادمها دو دسته اند اما من میگم آدمها تعریفشون اگه قراره آدم حسابشون ک1 یه دسته ان مهربونن و همیشه به یادتن و تو ذهن و دلشون قصد آزار کسی نیست و از کنار دسته دیگه باید بی اعتنا رد شد چون در هیچ تعریفی نمیگنجن.
شد نیم 1 عمر که نمیدونم چه جوری گذشت...
نويسنده :حمید عسکری اطاقوری
تاريخ: یکم شهریور ۱۴۰۱ ساعت: 7:14
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی