بی تو 1'>مهتاب 1 1 و مهتاب به چه 1 آید !!!؟
_بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم-
من بودم تو نبودی !!
شب پر بود از شرم حیایت
مهتاب زیبا بود
منِ بی تو با یک عالمه راز
منِ مشتاق به دیدار،
دستم پر زنیاز
رخ زیبای تورا دیدم
در هاله ی شب
پاهایم مانده بود
در قیرشب تنهایی...
با نگاهی گفتی :
زود زود تو گذر کن از کوچه و این مهتابش
پای در راه بشو که مرا راهی نیست
تو برو عاشقی دیگر ننگ است
پاسخ عشق دیگر سنگ است
تو برو عاشقی اینجا ننگ است
پ.ن
از سفرهای دور آمده ام
از غبار و باد نوشته ام
تنها دو شکوفه مانده است
که جهان تمام شود
بیا این دم آخر در گوشم .
کمی هم از بهار بگو...
نويسنده :حمید عسکری اطاقوری
تاريخ: بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت: 12:53
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی