1 تو چای می 1 1 لب 1 ...
آرام می شوم هرصبح ...
وقتی قد می کشی در من
همچون پیچکی وحشی...
وقتی که هر صبح دست در دست خیالت
حلقه زده انگشتانم دور فنجان چای...
و تنم تاکستانی می شود مست
مست هرجرعه با نوشیدن آغوشت ...
پ.ن
من به غربت انگورهای له شده رسیده ام وتو،
به نابترین لحظه شراب رسیده ای
نويسنده :حمید عسکری اطاقوری
تاريخ: یکم خرداد ۱۴۰۳ ساعت: 20:0
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی