خرید بک لینک

زخمی که بر تن ما خورده

بزرگ است خیلی بزرگ و‌دردناک

آنچنان که هرروز دمل های چرکین

از گوشه و کنارش سر باز می‌کند

این درد، این زخم ، درد. دارد و می‌سوزاند

تمام جان و تنمان را که دردناک و طاقت فرساست

در پنهان خودم گریه می کنم

مویه میکنم

زاری میکنم...

زخمم رو هرروز میخراشم تا تازه بماند

باید سوگواری کنیم

باید از آتشی که به جانمان زده اند

خاکستری پیدا شود که بر تمام قرن‌ها بپاشد

که هر بار نسیمی بوزد دوباره شعله ور شود

و آتش بزند دودمان ظلم و ستم و بی عدالتی را

ریش همه ظالمین را بسوزاند

و ریشه هر بی شرافتی را از جا برکند

سوگواری کنید

باهم حرف بزنید

باهم حرف بزنیم

تا دردش کمتر شود

که سپر بلای آیندگان شویم

از زنده ماندنتان شرم نکنید

شرم برای آنانیست که گلوله های سربیشان

سینه ها را سوزاندن و چشم‌ها را بی نور کردند

تمام سرپا ماندن امروزمان به امیدیست

که به آینده داریم

امید به روزهای بهتر روزهایی که روانمان ترمیم شده باشد

روزهای فردا و هر صبح امید به پایین یافتن این ظلم ها

که بر ما روا شد چشم می گشاییم

و بی گمان تا این شب‌ها به صبح روشنی گره نخورد

هیچ صبحی دیگر بخیر نمی شود

پ.ن:

عالی جناب، اگر قرار باشد که به قولت عمل نکنی که بارها گفتی هیچ ظلمی پایدار نخواهم گذاشت اما پایدار بماند من دیگر به تو ایمان نخواهم داشت

پسرجانم آریای عزیزم روحت شاد

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: سه شنبه 16 تير 1405 ساعت: 22:30

صفحه بندی