این شبها را آرام تر
زندگی کن
آرام تر نفس بکش...
آرام تر بخواب ...
گردنه ی شبهای احیا را آرام قدم بردار...
خدایا ...
هر میخواهم تمام ذهنم را جمع روبرو کنم تا بسلامت از این گردنه بگذرم حواسم در آینه به پشت سر پرت میشود
در راهی که آمده ام نقطه ی روشن پیدا نمیشود که به سلامت بدون یاری تو از این پیچ های آخر رد شوم
روسیاهم خدایا ؛ من هرچه زشتی کرده ام در پشت سر تو در روبرویم بهترین تقدیرها را برایم حک کردی...
راستی خدای من
راز تو با ستارالعیوب چیست
من گنه میکنم تو می پوشانی
من سیه میشوم تو روسفیدم
میکنی ....
خدایا این شبها مرا نه به بندگی بلکه تو به خدایی خودت امانم بده
تنها دارایی من الرحمان توست که می بخشی بی هیچ منتی...
انگشتانم را تا ده می شمارم و کنار سفره ات می نشینم و چشم میدوزم به دستان پر مهرت تو می شوی تنها اندوخته ی من در این روزهای سرد و سیاه با چشمهای منتظر...
از سفره عشقت در این شبهای لیله القدرت بهترینها را برایم لقمه بگیر
-سالهاست کهگلویم گیر الرحمان توست-

برچسب:
نویسنده: محمد محمدی