****
به عکس تو
که خیره میشوم
از گونه ای مردی
صدای گریه
می آید...
اینجا
هوای عشق تو
همیشه بارانیست
******
امشب را ...
به شبهای بارانیم
بیا
تا استخاره کنی
زود ،دیر میشود !!!
####
پیراهن اندوه
است باران
می پوشم تا
پیدا نباشد
گریسته ام ...
///
باران که می بارد
تو زلال میشوی
مثل آینه های احساسم
باران که می بارد
_من_ باکوله بار واژه
به دوش در کوچه ها
دادمیزنم...
آهای شعری ناب
آورده ام
غزل و دوبیتی
برای رباب آورده ام
دخترک دوان دوان
از من غزلی عاشقانه
می خواهد
پیرمردی رباعی عارفانه
می خواهد
پسرک دوبیتی
از این زمانه می خواهد
///
دیگر باد...
به چاه کار آید
وقتی تموم کوچه های
شهر
بوی تورا آبستن است ؟!
حرفهایم مثل هذیانهای
توی خواب می ماند...
اول دیگران و بعد
خودم را بیدار میکند.
####
پای حرفهایم
امضای کسی ست
که حتی
نامش را هم
نمی دانم !!***
حرفهایمهمین است
که می بینید
من شعری
غزلی
دوبیتی
وحرفی از شیرین
شکرهای آمیخته
به زهر عاشقی
ندارم!!!
///
کسی اینجاست
که هنوز
امید واهی
به فرداهای بهتری
دارد...
می نویسد تا یادش
نرود که با امید
می توان زندگی کرد
**
این روزها من مانده ام
وبغضی آبستن
پا به ماه گریه
که هی
لگد لگد میزند
بر گلوی درد کشیده ام...
***
نشر تمامی مطالب
این وبلاگ حتی بدون
ذکر منبع هم مجاز
می باشد.
- نشر زیبایی- منبع
نمی خواهد
مهم نوازش چشمهائیست
که زیبایی را دوست دارند
واینکه این وبلاگ
مخاطب خاصی ندارد.
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی