گم می شوم...
در سادگی در خاک پاک
پای چشمانت
اینک منم ؛ آری منم
ناکام ؛ از کام چشمانت...
سرمست انگور نگاهت
میشوم امشب...
وقتی که مستی می چکد
از تاک چشمانت...
تیغ نگاهت را دلم ؛
بر نمی تابد
می ترسد از بدمستی
بی باک چشمانت
امشب کنار غربت
دلتنگی ام بنشین
امشب کنار
قلب من بنشین...
اختر بباران ماهتاب من !
از گوشه ی افلاک چشمانت...
در آیه ریزان شب معراج لبخندم
پر می کشد جان و تنم ؛
از افلاک تا لولاک چشمانت...
نوشته شده در سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:59 توسط حمید عسکری اطاقوری| |