تکیه خواهیم کرد به قبله گاه تمام گل سرخها؛ مادر...
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 11:32
سخت نگیریم دنیا هیچ پدرکشتگی با ما ندارددوری عزیزان هموار میشود عشق و امید همان چیزی استکه در تک تک لحظه ای زندگیمان پیدا میشودو مثل طعم خوش خوردن یک فنجان چای بهارنارنجروی یک ایوان خانه قدیمی با سفره
وقت برخواستن غبار از قدمت؛ قول دادم به خودم تا لحظه ی مرگ یادت را نتکانم
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 11:32
یادت هست آن روز بانو ؛روبرویم نشستی ناگهان به چشمانم خیره شدیبا یه ذوقی تو برق چشماتو یه لبخند ملیح روی اون لبهای بی رنگ تر از هر سرخیگفتی ، یه آرزو کن...و من آرام چشمهایم را رو هم نهادماحساس کردم سن
بعد این روزها به همه خواهم گفت که برای داشتن تمام محالات زندگی گاهی لازم است قرنطینه کنیم خودمان را
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 11:32
پشت دیوارهای پر از سکوت و تنهایی نشسته امجسمم را قرنطینه کرده ام با خیالم چه کنم !!هر صبح که آفتاب با شرمندگی خودش را به دیوارها می تاباتدجسم لحاف پیچم آرام مثل ماهی مرده ی رو آب سکون را فریاد میزندخی
بهار غمگینانه...
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 11:32
چگونه می تواند فصلی عاشقانه همچون بهاراینگونه غمگین از ما بگذرد که گویی تمام دردها و کابوسهای عمرمانیکجا به یادمان بیاید !!عالی جناب...یک بهار عاشقانه ی عمر طلبمان باشدفرقی نمی کند در این جهان یا آن جهانت...!
بهار غمگین
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 11:32
چقدر دلم می سوزد برای این همه برفکه یکجا و با هم آمده بودنددستی عاشقانه گره در خودش ندیدردپایی از مهر بر سینه اش...دلی را شاد نکرد!!
بی تو این جهنم بی تو را چه کنم !!!
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 11:32
حال من خوب است باورکن...راه میروم...میدوم...میخندم...می رقصم...نه برای اینکه از یک خطراز مرگ و نیستی گریخته امحال من خوب است و عاشقانه هنوز زندگی میکنمفقط کمی نگرانم !!نگرانم اگر تو نباشیتمام این زندگی را چه کنم ؟!////این نوشته _مخاطب خاص _ ندارد.
در آغوشم بگیر...
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 2:44
در آغوشم بگیر...مگذار جهانم این همهسردو غمگین بماند
غیر از خدا هیچ کس نبود ....!!
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 2:44
حکم به گناهکار بوده ما داده خداوندفرقی نمیکند حاکم شهر و کشور باشی یا یک انسان عادیو طبیعت هم مجری حکم فکر هم نکنیمکه با دعا کردن و توبه تغییر پیدا میکند دین و دینداری مصلحتی کاری با مردم ایران کرده
کمی هم برای آرامش روحم دعا کن
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:37
عالی جناب...اشتباه کردند پدران و مادرانمان که به اشتباه به دنیایت راه برای آمدنمان هموار کردند!!به اشتباه بزرگ شدیم به اشتباه یک دنیا خطا کردیم..._عالی جناب...هنوز آنقدر پیرو غرغرو و بهانه گیر نشده ای
به دورترها بیاندیش ...
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 22:46
به دورها بیاندیش نیلوبلاگ ...به دورترها نیلوبلاگ، به سالهایی که خواهند آمدو لباس سفیدمان در یک گور؛ یکی خواهد بود باور کن که من وتو دو پرنده بودیم که بر شانه های عشق تنها فرصت کمی از دوست داشتن را از خدا گرفته بودیم من
این روزها تنها، در باغ دلم با تو خاطره می چینم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
گیرم در کنار همین شبهای دراز دیوانه و مسخ شده پنجره ام باز و دست و چشم خشک شده به راهبه کوچه ای که رهگذرانش هی می آیند و هی میروند - بمیرم -کدام ستاره و ماه در آسمانروبند سیاه برچهره اش میزند !!؟؟؟کدا
اول شهریور
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
امشب که شب تولد من استبا من برقصهمچون آتشی بر تن چوب ...در پیج اینستاگرامم در خدمت دوستان هستمhamid_askari_52@
خلوت
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
خلوت جائیست که یاد تو می پیچید دور تنمهمچون پیچکی که آرام قد میکشد در جان درخت...
قهوه قجری
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
می پوشم ردای خود رامردی خسته در کافه های شهرپشت میزی نشسته کام در کام آخرین نفس...سیگار پشت سیگارکافه چی بیاور آن قهوه قجری راشاید در آخرین نفسرخ او _ته فنجان ببینمش...
همسفر شو با من...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
پائیز دارد می رسد، میدانی !!!گاهی خبر بگیر از منهوای حوصله ام ابریستخبر بگیر از من...همنفس که نمی شوی با من، می دانم...بیا و گاهی همسفر شو بامن...
پائیز دارد می رسد بیا مرا از گیسوان این باد رها کن
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
دیریست که مرده ای در یاد مناز همان زمانی که هزاران دروغ از تودر انفجار خاطره هایت در ذهن من تورا آه کشید
از تو به یادگار رخمی مانده...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
از کدام ثانیهاز کدام دقیقه گله کنم که دیریستبر گونه های خیسمنه نوازش نگاهیست از تو...نه رد مهربانی صدایت...و نه عشق بازی قمری های روی ایوان...گله ای نیست اگر روزگاریچشم در چشم هم حتی مرا دیگر به یادت نیاوریدلخوشم به این که تنها از تو خراش قلبی ماندهو تک خطی به یادگار از روزگارانی که برای_دوست داشتنم...
بهار چون خوابی بلند آرام آرام می رسد و من تب خواهم کرد و دوباره زاده خواهم شد ...
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 21:48
بهار در راه است و بوی تو پر میکشد تا خود من ؛بوی تو ؛ پرچین هزار لب می شود حلقه ای دار ؛ دور گردنم ... بهار در راه است نازنینم چرا لحظه های کنارم نمی نشینی !!/////همیشه ی عمر وقتی اسفند میرسه وهرچی
بهار در راه است و من...
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 21:48
عطر خوش بهار تو کوچه ها داره کم کم خودی نشون میده حیفه تو این روزهای خوبمشغول بهآدمهای بی نام و نشان باشیم.برای تمامی دوستان در سال جدید پیش رو بهاری دل انگیزو سعادت و آرامش و شادی بی حساب آرزومندم .ر
به هوای سرخوشی تو مرا سوی خودت خواندی ؛ نه من دیگر ساده نیستم شدم استاد ؛ برو...
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 21:48
در گذر از روزهای عمر آنقدر تجربه اندوخته ام که میدانم زندگی در هر برهه از عمر آدمی با ترکیبی از موفقیت و شکست پدید می آید تا روزهایمان را بسازد . زندگی همچون فصل ها بهار دارد دل انگیز تابستان دارد مل