گریه کن ... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 18:28
گریه کن بانو...تنم زخمیست شاید مرحم شود _عطر تو _وقتی که می باری ....پشت پنجره ی نگاهت کلاغی خسته به انتظار دستی دلخوش به بهارغمگین میخواندکه جا مانده از پائیز ..../////عالی جناب...سالهاست که مرا دچار
ببخش مرا که تقدیر هم برایمان ناشکیبا بود .... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 18:28
بیمار است ذائقه ام...مرحمی تازه میخواهم...مرحمی با طعم بوسه هایت ...////خسته ام ؛خسته ...دوست دارم پایان همین جمله یک نقطه بگذارم و بنویسم _تمام_.کاش میدانستی که این خاطرات استکه انسان را پیرو پیرتر م
تو نبودی برف آمد ... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 18:28
برف آمد پشت برف ...تمام کوچه ها پر شدند از تنهایی ...یکشنبه سرد برفی تو جاده های پیچ در پیچ ییلاقی گیلان کاش ؛ کاش تو هم کنارم بودی واااای که چه روز بی نظیری داشتیم !!!!!!!!!!!/////سالهاست که بیهوده
یک درد.............. - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 18:28
یک مرد ؛یک _درد _و _مردی_ کهبدون آن درد هیچوقت ،هیچوقت دیگر خوابش نبرد.......جناق شکستیم آن روزامروز من تورا یاد_تو مرا فراموش _ .......////_سرت سلامت بانو _به امید روزهای روشن تر یاحق.تمام.
زمستان است و هوای رابطه ها ناجوانمردانه سرد است - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
پنجره ها را باز کن... پنجره ی دلت را باز کن ... این روزها خاکسترم را به باد داده ام شاید ؛ شاید آخرین تکه هایش سهم تو شود... گویی دوست داشتن هم برای خودش فصل دارد !!! چرا فکر میکنم زمستان که می
شبهای کوتاه سرد ... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
این شبهای کوتاه دیگر میترسم میترسم لحظه ای از خیالت غافل شوم و بیای و همه شان را ببری... خاطراتت را می گویم... مثل هوای بودنت... پ.ن فقط موقع رفتن مواظب باش کیسه ی خاطرات رو که می بری همراش این بو
زمستان است سرما کمین کرده میان آغوشهایمان ... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
نبودن تو با هیچ واژه ای رام نمی شود شعرها ؛ اندوه تورا برایم به ارمغان می آورند زودتر بیا ؛ زودتر این زمستان دارد مرا می کشد
غمگینم ... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
این روزها غمگین غمگینم !!! مثل مادران شهید کربلای 4 و 5 که تازه فهمیده اند که جگر گوشه هایشان را در یک - فریب کثیف سیاسی - فدا کردند !!! نه دفاع از مرز بومشان !!!! غمگینم ؛ مثل تمام مادران ، برا
دلت پرشور و دمت گرم شیرین ترین دغدغه ی این روزهایم ... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
دستم به نوشتن نمی رود دلم به آرامش ... تو خود بگو ؛ کدام سمت را قبله گاه نیاز کنم سجده بر کدامین راه نیامده ات بگذارم تا باز پرشود تنم در آرامشی که حضور تورا هرشب و روز به انتظار نشسته است به گذشت
من بی تو در بهار هم گریه می کنم... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
در مسیر باد نشسته ام و تو در بند نگاهم تاب میخوری بهار را بر گل های دامنت بپاش من اینجا ؛ شوق پروانه شدن دارم ... چقدر زود دلم برای بهار تنگ شده ... ///// چقدر دلم هوایت را کند این ر
جنگ است جان من ... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
اولین جنگ با بوسه ی تو شروع شد و تو هیچوقت حاضر به پایان این جنگ نبوده ای وقتی ؛ بزرگترین اسلحه سازی جهان را رو لبانت آفریده است خدا ... /// نه پرچمی سفیدی باخودم آورده ام و نه خیال مردن را در ذهنم پ
صدایت که می زنم ... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
صدایت که می زنم تمام آینه ها غرق بوسه می شوند پرنده های مهاجر به خانه باز میگردند صدایت که میزنم دوباره _بهار _ می شود
آدمهای قصه ی امروز ... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
همه ی ما در عمر خودمون حکایت چندین قصه و حکایتیم رفتن آدمها خودش یه قصه جداست... و ترک کردنشون هم حکایتی داره... اومدن و رفتنشون میتونه آغاز یه قصه و رفتنشون یه حکایت دنباله دار یه تراژدی تلخ باشه
امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم ... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:44
انگار خدا هم از دل آدمها خبر داشت که تو سرما و شب های دراز زمستون آدمها کم میارن ... واسه همین نرگس خانوم رو فرستاد نرگسی که تموم یک بهار رو تو دامنش خدا به ناز ریخته... نرگس های حیاط خونه پدر
پائیز دارد می رود بیا ؛ بیا مرا از گیسوان این باد رها کن .... - تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 8:16
پائیز و رویایی در جاده لونک گیلان ؛ پائیز است ... و باد زوزه میکشد... و من ؛ همچون گرگی در دشت سینه ات به انتظار نشسته ام به انتظار رم کردن - گله ی موهایت -
عیب از ماست ... - تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 8:16
عیب از ماست و !!! عیب از تک تک ژن های معیوب ماست که خنده هرچند زورکی بر لبانمان نقش نمی بندد!! عیب از ماست و ژن معیوبمان !!!! عیب از ماست که بی هیچ منتی مهربان نیستیم... بی هیچ منتی دیگران را دوست ند
یلدا ؛ دسته گلیست که خدا به آب داده برای چند لحظه عاشقی بیشتر... - تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 8:16
صدای پای عجوزه ننه سرما که آمد فرشته ها گفتند : صبح فردا که خورشید بالا بیاید و روز کودکش را که زمین بگذارد عمر یلدا و هم به پایان خواهد رسید... فردا که خورشید برآمد ؛ یادت باشد او ( زمستان
تمام دردهایتان را جایی چال کنید ، یک زمستان برای مرگ بدون _ او _ برای مردن کافیست - تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 8:16
زمستان و همان عروس پا به ماه - بهار- است که گاهی ویار لباس عروس می کند... تو تاوان کدام حرف نگفته ای که پائیز با تمام و بادها و باران های عاشقانه اش رفت و من جرات نداشتم تا حتی یک بار بگویم _دوستت دارم
ای تو بهانه واسه موندن ... - تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 8:16
و تو نیستی و من این روزها دلم به هزار راه ؛ !!!! نه ؛ فقط به یک راه می رود به همان راهی که رفتی دیگر باز نگشتی ... دستم که به دستانم نمی رسد در مسیر باد بایستد هربار که بوی تورا می شنوم زنده
- او - - تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 8:16
این روزهای سرد و کشدار انگار چیزی در گلویم گیر کرده است چیزی شبیه به نبودنهای کسی ... دست به قلم که می برم جایی در سینه ام شروع به طپیدن دوباره میکند میشود میدان تاخت و تاز یک گله اسب وحشی... اما ا

برچسب‌های محبوب

گاهی به پشت سر نگاه کن | گاهی به پشت نگاه کن | یکی هست که