کوچه های باران خورده

متن مرتبط با «دیگر» در سایت کوچه های باران خورده نوشته شده است

گزارشی از دیگر هیچ صبحی بخیر نخواهد شد

  • نیلوبلاگ

    در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «دیگر هیچ صبحی بخیر نخواهد شد» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. زخمی که بر تن ما خوردهبزرگ است خیلی بزرگ و‌دردناکآنچنان که هرروز دمل های چرکیناز گوشه و کنارش سر باز می‌کنداین درد، این زخم ، درد. دارد و می‌سوزاندتمام جان و تنمان را که دردناک و طاقت فرساستدر پنهان خودم گر...

    ادامه مطلب
  • دیگر هیچ صبحی بخیر نخواهد شد

  • نیلوبلاگ

    زخمی که بر تن ما خوردهبزرگ است خیلی بزرگ و‌دردناکآنچنان که هرروز دمل های چرکیناز گوشه و کنارش سر باز می‌کنداین درد، این زخم ، درد. دارد و می‌سوزاندتمام جان و تنمان را که دردناک و طاقت فرساستدر پنهان خودم گریه می کنممویه میکنمزاری میکنم...زخمم رو هرروز میخراشم تا تازه بماندباید سوگواری کنیمباید از آتشی که به جانمان زده اندخاکستری پیدا شود که بر تمام قرن‌ها بپاشدکه هر بار نسیمی بوزد دوباره شعله ور شودو آتش بزند دودمان ظلم و ستم و بی عدالتی راریش همه ظالمین را بسوزاندو ریشه هر بی شرافتی را از جا بر...

    ادامه مطلب
  • دلتنگ توام و این دیگر شعر نیست !!

  • نیلوبلاگ

    دلتنگ توام و این دیگر شعر نیست !! تمام روزها و شب هایمان پرشده از جنگهای تن به تنجنگ انگار تن رنجور مارا نشانه گرفته در صف اول جنگ ایستاده ایم و بهانه ای که ما را آواره کنددرپس این جنگها تنها کودکیمان ماندهبا چشمهایی همچون پیاله خون از گریه های ممتد شب...زخمیم از هزار جنگ نرفته سرم تیر میکشداز تمام گلوله هایی که نخورده ام!!_دلم هزار پاره استاز آواره گی که نکشیده ام!! نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت: 12:31 بخوانید...

    ادامه مطلب
  • برای آنچه دیگران زندگی می نامند من آرزو شناختمش...

  • نیلوبلاگ

    برای آنچه دیگران زندگی می نامند من آرزو شناختمش... تورا می خواهم...تورا...برای چند سال دیرتر پیر شدنیک لحظه فقط یک لحظه گرمی دستانت را در دستانم...تورا می خواهمتورا...برای قرنها آرامش و شادی پس از مرگمفقط لحظه ای به قدر لحظه ایجنباندن لبهایت رابه اینکه بگویی هنوز _دوستم داری _تورا میخواهم و تورا...برای چند دم خنک شدن آتش دلمو تنی به آب زدن در اقیانوس آغوشتپیچیدن مرگ تنم در موج موهایت...تمام اینها بهانه بود تا بگویممن برای دیوانگی تمام تابستان ملال آورمتنهایی های پائیزمو جنون عاشقانه هایم در بهارم...هنوز به یک پیام از تو خوشم...و تو نیستی تا بگوییتا بشنوم تا لمس کنم...و من ،قاب کرده ام تمام شادیم راتمام لبخندهایم راتمام آرزویهایم را بر دیوار فراموشی زمانو آویخته ام به تن مرگ لحظه های...

    ادامه مطلب
  • باز فریبی دیگر اصرار نکن لطفا...

  • نیلوبلاگ

    باز فریبی دیگر اصرار نکن لطفا... دست بردار از من دست خود برگردنم دارنکن...لطفا!!!حلقه در حلقه در عشقدر بند غم و درد گرفتارم نکنلطفا!!!من خودم ویرانه ام سقف را برسرم آوار نکن لطفا!!!مردمان زخم زدن برتن و روحماین همه بر تنم زخم تلنبار نکنلطفا!!!سینه ام آشوب دارد این همه شعار برای انقلاب انبار نکنلطفا!!!خسته ای از من و ازخودلطف کن این بار انکار نکن لطفا!!!!من خودم از همه شهر گریزانم برگرد از من دیوانه فرار نکنلطفا!!!!عاشقم هستی دلت میداندعاشقی جرم قشنگیستعشق را انکار نکنلطفا!!!!گوش من پرشده ازحرف دروغبیهوده به فریبی دیگر اقرار نکنلطفا!!!!من خودم کودکم شبها بی خوابماین همه قصه تکرار نکنلطفا!!!من که میدانم به بازی گرفتی احساسم رااین همه عاشقی اصرار نکنلطفا!!!! نويس...

    ادامه مطلب
  • دیگر میترسم حتی از منادی صبح ...

  • نیلوبلاگ

    دیگر میترسم حتی از منادی صبح ... می ترسم از صبح ...می ترسم از روشنای صبح ...می ترسم ...می ترسم دیگر از خداییکه هر صبح از مناره ی خانه اشصدایم می زند ... نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: هفدهم دی ۱۴۰۱ ساعت: 11:40 بخوانید...

    ادامه مطلب
  • به هوای سرخوشی تو مرا سوی خودت خواندی ؛ نه من دیگر ساده نیستم شدم استاد ؛ برو...

  • نیلوبلاگ

    در گذر از روزهای عمر آنقدر تجربه اندوخته ام که میدانم زندگی در هر برهه از عمرآدمی با ترکیبی از موفقیت و شکست پدید می آید تا روزهایمان را بسازد . زندگی همچون فصل ها بهار دارد دل انگیز تابستان دارد مل...

    ادامه مطلب
  • چرا کسی دیگر پشت خنجری نمیزند ؟!!!

  • نیلوبلاگ

    دیگر کسی به خانه ی ما سری نمیزند !! یعنی چه شد دلی برای دلم پری نمیزند؟! سبد سبد ستاره در آسمان دلم چیده ام چرا دیگر کسی برای چیدنشان ؛دری نمیزند! در کوچه ها همهمه ایست ؛ بی تفاوتند !! چرا دیگر کسی از پشت خنجری نمیزند؟!! این روزها...دردمان می آید...گریه مان می آید...مردنمان می آید...!! نوشته شده در شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:55 توسط حمید عسکری اطاقوری| |...

    ادامه مطلب
  • دیگر رازهایم با شب و ماه مهتاب می گوییم...

  • نیلوبلاگ

    حرفهای اضافه همیشه نامهربان بوده اند - از - تورا ازمن گرفت و - با - خودم را با خودم تنها گذاشت وای اگر - به -نباشد به تو نخواهم رسید - را - را انگار کم کرده ام که تورا دیگر نمی بینم چقدر دلم برای این - در - تنگ شده مدتهاست که دیگر تو را در نوشته هایم در آغوش نکشیده ام چقدر نامهربانند این واژه ه...

    ادامه مطلب
  • یکی هست که مرا جور دیگری می خواهد ...

  • نیلوبلاگ

    من تو را خواهم نوشت مثل صدای نرمینه ی باران ... مثل یک خاطره در جاده ی خیس مثل یک پاییز دلنشین... تورا می نویسم دیگر مثل آهنگ آرام مثل یک شاه بیت غزلی ناب ... کمی غیر عاقلانه تر از حد معمول دیگران و بیشتر از بالهای سوخته و داغهای نشسته برتنم ... من تورا خواهم نوشت کمی آنطرف تر از تمام اشکهایی که برایت ریخته ام کمی بالاتر از کرختی دستانم میخواهم بنویسم تورا ... مثل یک شب آرام ... مثل شوق دیدن تو در شبی تاریک مثل شوق پرواز ... مثل عطر بهارنارنج و یاس و مریم ... می نویسمت مثل تمام آرزوهای خوب کودکیم مثل بی پروایی نوجوانیم ... مثل مستی جوانیم... اصلا بگذار تورا مست بنوی...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یکی هست که همیشه عاشق منه | یکی هست که دیگه نیست | یکی هست که دیگه نیست مرتضی پاشایی | یکی هست که هر شب | یکی هست که نباشه نیستم | یکی هست که | یکی هست که دیگه نیست دانلود | یکی هست که هرشب واسه اون | یکی هست که دیگه نیست پاشایی | یکی هست که نیست