
روبروی آینه می ایستم غریبه ای ایستاده روبرویم نمی شناسمش نمی شناسمش ... آینه ها دروغ نمیگویند این همه زخم بر دل و جان آن همه درد بر تن ما نمی شناسمش آدمی که روبرویم ایستاده است به خودم جفا نمی کنم به خودم خیانت نمی کنم آدمی که روبرویم ایستاد با چهره ای تکیده و استخوانی من به خودم خیانت نمیکنم من آن آدم پنج ماه پیش نیستم پ.ن: دردها و زخم هاجان که هیچ روح آدم را هم شرحه شرحه می کند...
ادامه مطلب
موضوع «چه خبر بانو ؟!!!» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چه خبر بانو ؟!چه خبر ...چه خبر از دیوارهایسست بی بنیان اعتقادهایبه گل نشسته آدمهای امروز؟!چه خبر از بغض مداربسته دوربین هاو بی تابی عکسهای من وتو پد هایدست به دست،چرخیدهعرق کرده در دستهایشان!چه خبر از لهجه های دریده...
ادامه مطلب
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «بی تو اما زیرباران در تمام روزها وشبها و فصل ها من دلگیرم» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آئین توستآیین دفینه های سرگردانآئین دفینه های تو باور بی من باور هجران،باورمن باور قلبهای طپیدهوباور تو شکستن قلبها... قبله همین جاست کجا میروی ؟!در ذره ذره ی من و تنی که تنهاستبرا...
ادامه مطلب
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «ویرانی...» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیوانه می شوماز خنده های توویرانیم را ببینوقتی خدا هم در گیسوان تو معطل است این نوشته ها _خطاب به کسی _نیستچراغ بدست گرفته امو با خودم حرف میزنم تا در روزمرگی _ این روزها _از زیر پای سر به هواییآدمیان ؛جان سالم...
ادامه مطلب
موضوع «هوا سرد است» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دلتنگم ...دل تن گم... همین جمله در ذهنت که باشدجهانت را خراب میکند دل تنگم باد سرد می آیددل تنگم باران می بارددل تنگم هوا سرد است دلتنگم و این شعر نیست ... راستی کنارت دل تنگی را چگونه است!!؟این نوشته ها _خطاب به کسی _نی...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «دیگر هیچ صبحی بخیر نخواهد شد» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. زخمی که بر تن ما خوردهبزرگ است خیلی بزرگ ودردناکآنچنان که هرروز دمل های چرکیناز گوشه و کنارش سر باز میکنداین درد، این زخم ، درد. دارد و میسوزاندتمام جان و تنمان را که دردناک و طاقت فرساستدر پنهان خودم گر...
ادامه مطلب
در ادامه، هر آنچه باید درباره «روز مبادا» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. صبور شده اممثل تمام این آدمهایی که غمدر جانشان ریشه کردهصبور شده ام ...راه می روم نگاه می کنمنفس می کشمبی هیچ ذوقی برای زندگی دیگر به کارم نمی آیدگذاشته ام برای روز مبادابرای فرداهایی که می تواند هرروزش _ روز مبادا _ باشداین نوشته ها _خطاب به ...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «فرسوده» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ما جان فرسوده تر از آن شده ایم که بتوانیمامروزهایمان را به فرداهایی دیگر گره بزنیم ما؛خنده از لبهایمان رفتنور از چشمانمان پریدنای از توانمان پر کشیدپاهایمان سست و لرزان ... دروغ است که ما امیدمان را از دست داده ایم ما زنده ایم ت...
ادامه مطلب
این نوشته ها _خطاب به کسی _نیستچراغ بدست گرفته امو با خودم حرف میزنم تا در روزمرگی _ این روزها _از زیر پای سر به هواییآدمیان ؛جان سالم بدر ببرم!!!انتشار شعرها و عکسهاحتی بدون ذکر منبع و نام آزاد است، دغدغه ام شعر نیست هر حرف و شعری از من که دلی را آرام و لبخندیبر لبی بنشاند من راضیم .///در جوار نیلی خزردر پناه جنگل انبوهدر حصاری از کوه با درختانی پر از شکوفه های بهار نارنجایستاده سبز سبززیر چترآبی آسمان -لنگرود-در مزارع شالی... به سراغ من اگر آمدید شبی نشانی به این نشانی پشت نیستان تنهایی شبفانو...
ادامه مطلب
دلتنگم ...دل تن گم... همین جمله در ذهنت که باشدجهانت را خراب میکند دل تنگم باد سرد می آیددل تنگم باران می بارددل تنگم هوا سرد است دلتنگم و این شعر نیست ... راستی کنارت دل تنگی را چگونه است!!؟...
ادامه مطلب
زخمی که بر تن ما خوردهبزرگ است خیلی بزرگ ودردناکآنچنان که هرروز دمل های چرکیناز گوشه و کنارش سر باز میکنداین درد، این زخم ، درد. دارد و میسوزاندتمام جان و تنمان را که دردناک و طاقت فرساستدر پنهان خودم گریه می کنممویه میکنمزاری میکنم...زخمم رو هرروز میخراشم تا تازه بماندباید سوگواری کنیمباید از آتشی که به جانمان زده اندخاکستری پیدا شود که بر تمام قرنها بپاشدکه هر بار نسیمی بوزد دوباره شعله ور شودو آتش بزند دودمان ظلم و ستم و بی عدالتی راریش همه ظالمین را بسوزاندو ریشه هر بی شرافتی را از جا بر...
ادامه مطلب
صبور شده اممثل تمام این آدمهایی که غمدر جانشان ریشه کردهصبور شده ام ...راه می روم نگاه می کنمنفس می کشمبی هیچ ذوقی برای زندگی دیگر به کارم نمی آیدگذاشته ام برای روز مبادابرای فرداهایی که می تواند هرروزش _ روز مبادا _ باشد...
ادامه مطلب
ما جان فرسوده تر از آن شده ایم که بتوانیمامروزهایمان را به فرداهایی دیگر گره بزنیم ما؛خنده از لبهایمان رفتنور از چشمانمان پریدنای از توانمان پر کشیدپاهایمان سست و لرزان ... دروغ است که ما امیدمان را از دست داده ایم ما زنده ایم تا باز ببنیم که طبیعت چه شگفتانه دیگری در آستینش داردبرای این همه ذوقی که از نبودن ظالمان در روی زمین خواهیم دید پ.ن:عالی جناب ؛هنوز به ما مرگ زیاد بدهکاری ......
ادامه مطلب
چه خبر بانو ؟!!! چه خبر بانو ؟!چه خبر ...چه خبر از دیوارهایسست بی بنیان اعتقادهایبه گل نشسته آدمهای امروز؟!چه خبر از بغض مداربسته دوربین هاو بی تابی عکسهای من وتو پد هایدست به دست،چرخیدهعرق کرده در دستهایشان!چه خبر از لهجه های دریدهذهن مردمان ظاهر پرست؟!چه خبر از روزگار خوش سادگیدعاها و شکوفه های روی طاقچه مادربزرگچه خبر از گیس های سپیدش...چه خبر از دنیایشان؟!چه خبر از دنیایمان.؟!چه خبر ...؟!روزگارخوش!!!روزگار خوشمان یعنی همانسال های چند فصل پیش؛که بهار گم نشده بودزیر سم نگاههای هرزه مردمان شهر ... !روزگار خوش همانمیخک های زیر گلویتکه حواس کسی را پرت نمی کرد...روزگار خوش مان همان سادگی لهجه هایی که با سکوت روزها و شبهادوستت دارم را برایت هجا میکردم-روزگارخوش ما بانو ...همان روزگار ...
ادامه مطلب
بی تو اما زیرباران در تمام روزها وشبها و فصل ها من دلگیرم آئین توستآیین دفینه های سرگردانآئین دفینه های تو باور بی من باور هجران،باورمن باور قلبهای طپیدهوباور تو شکستن قلبها... قبله همین جاست کجا میروی ؟!در ذره ذره ی من و تنی که تنهاستبرایم بگو از تمامی ایمانتبا توام نماد سرگشتگیازتمام نماهایت از نام سر شکسته باتوام انسان!!!خفته ام دیگر در زیر خاک سرد حسرت و آهخفته ام دیگر زیر آرواره های دردخفته ام دیگر با توام نماد درد...باور قبله ی من ؛ بسوی این مرد تن خفته در جانبرایش دور کعت نماز مرگ بخوان تمام دیده اش تمام دلش تا انتهای قلب خاک کوریک انسان رانده است ...!!!بر سر این تن ...برسر این درد...بر سر این مرد...برسر این مرگ ...سنگی بزار تا شعله های تنش نبینیصدا زدم تورا از این شبهای ...
ادامه مطلب
و چه می دانستاین جان بی نوا،که چه ها خواهد کشید از این روزگار....!! نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: سی و یکم مرداد ۱۴۰۳ ساعت: 20:1 بخوانید...
ادامه مطلب
فراموش میشویم روزی در دغدغه و همه ی آدمها... در همهمه ی و شلوغی آدمها قدم به کوچه های شهر گذاشتم و کسی یادش نیامد که روزی بودم و روزی که آغاز شهریور تولدم بود .گله ای نیست راست میگفتن:از دل برود هرآنکه از دیده برفت !!1 نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: سوم شهریور ۱۴۰۳ ساعت: 10:35 بخوانید...
ادامه مطلب
دستم به نوشتن نمی رود، دلم به آرامش... این روزها...از تو نوشتن - بهانه - میخواهد و از تو ننوشتن - بهانه ها -وقتی نیستی سکوت تنها واژه ایست که بودنت را انکار نمی کند ...به خدا باور دارمو بعد خدا به تو ...که بودنت؛ لبخند هرصبحتخستگی را از تن خدا هم در می برد////پ.نخوش بحالت بانوخوش بحالت ...خوش بحال تو ...خوش بحال او ...خوش بحال تمام کسانیکه یک شاعر عشقشان نیست؛!!چند مدته دارم به این فکر میکنم چقدر این روزها خوب شده با من انگار داریم به جاهای خوب قصه می رسیم و شاید آخر قصه اس که خوب شده . نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ ساعت: 20:23 بخوانید...
ادامه مطلب
کنار تو چای می چسبد آنهم لب پهلو ... آرام می شوم هرصبح ...وقتی قد می کشی در من همچون پیچکی وحشی...وقتی که هر صبح دست در دست خیالت حلقه زده انگشتانم دور فنجان چای...و تنم تاکستانی می شود مستمست هرجرعه با نوشیدن آغوشت ...پ.نمن به غربت انگورهای له شده رسیده ام وتو،به نابترین لحظه شراب رسیده ای نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: یکم خرداد ۱۴۰۳ ساعت: 20:0 بخوانید...
ادامه مطلب
بی تو مهتاب'>مهتاب شبان کوچه و مهتاب به چه کارم آید !!!؟ _بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم-من بودم تو نبودی !!شب پر بود از شرم حیایتمهتاب زیبا بودمنِ بی تو با یک عالمه رازمنِ مشتاق به دیدار،دستم پر زنیازرخ زیبای تورا دیدمدر هاله ی شبپاهایم مانده بوددر قیرشب تنهایی...با نگاهی گفتی :زود زود تو گذر کن از کوچه و این مهتابشپای در راه بشو که مرا راهی نیستتو برو عاشقی دیگر ننگ استپاسخ عشق دیگر سنگ استتو برو عاشقی اینجا ننگ استپ.ناز سفرهای دور آمده ام از غبار و باد نوشته ام تنها دو شکوفه مانده است که جهان تمام شودبیا این دم آخر در گوشم .کمی هم از بهار بگو... نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت: 12:53 بخو...
ادامه مطلب